روزی عقربی در حال غرق شدن درخواست کمک می کرد لاکپشتی که فریاد کمک خواستن او را شنید به نجات او رفت لاکپشت که متوجه شد عقرب مدام نیش خود را در لاک لاکپشت فرو می کند پرسید ای عقرب من که تو را نجات دادم چرا مرا نیش می زنی عقرب پاسخ داد من عقرب هستم و طبیعت من نیش زدن است… سر انجام یکی از نیش های عقرب به بدن لاکپشت نفوذ کرد و لاکپشت را از پا درآوردکسانیکه طبیعت وحشی آدمی را توجیح رفتارهای زشت و ناشایست و زیاده خواهی خودشون می کنند و نهایتا میگن من همین طوری ام دیگه ، حکایت همان عقرب اند
+ نوشته شده در ۱۴۰۲/۰۴/۱۱ساعت ۹:۸ ب.ظ  توسط مسعود
|
برچسب:
نویسنده: پرهام پورحسین
تاريخ: پنجشنبه
12 مرداد
1402 ساعت: 11:49